شعر زير از تفنن هاي بسيار زيباي قاآني كه مكالمه يك پيرمرد و يك كودك كه هر دو لكنت زبان دارند است براي خواندن اين قطعه بايد ظرافتي خاص به كار برد.

پیرکی لال سحرگاه به طفلی الکن   می‌شنیدم که بدین نوع همی‌راند سخن
کای ز زلفت صصصبحم شا شا شام تاریک   وی ز چهرت شا شا شا مم صصصبح روشن
تتتریاکیم و بی شششهد للبت   صصبر و تا تا تابم رررفت از تتتن
طفل گفتا: مممن را تتو تقلید مکن   گگگم شو ز برم ای کککمتر از زن
مممی خواهی ممشتی به کککلت بزنم   که بیفتد مممغزت ممیان ددهن؟
پیر گفتا وووالله که معلومست این   که که زادم من بیچاره ز مادر الکن
هههفتاد و ههشتاد و سه سالست فزون   گگگنگ و لا لا لا لم به خخلاق زمن
طفل گفتا خخدا را صصصد بار شششکر   که برستم به جهان از مملال و ممهن
مممن هم گگنگم مممثل تتتو   تتتو هم گگگنگی مممثل مممن