خواب دیدن 19
دیشب مورخ 03/12/11 خوابی دیدم ..که تا به حال به اینصورت دیده نشده بود خواب دیدم خاله درگذشته ام با دوستش در آن دنیا با پوستی قهوه ای سوخته و دارای نشانه هایی و علائمی بسیار ترسناک در جائی بسیار بد و مخوف (یک غار تاریک و سرخ رنگ با دیواره های سیاه ) ایستاده بودند و ناراحت بودند گفتم خاله جان چه شده گفت ببین چه بر سر من امده ... ناراحت شدم و دستش را گرفتم و گفتم بیا با خود ببرمت ... گفت نه خاله من مجبورم اینجا باشم گفتم چه شده گفت من دچار بیماری بدی هستم گفت ای وای من به شما دست زدم گفت نگران نباش بیماری من مسری نیست و مشکلی برای تو به وجود نمی اید بعد دیدم با دوستش به سمتی رفتند و پدرم امد و دست مرا گرفت گفت امده اینجا چه کار .....مرا کشید و از انجا بیرون اورد......
جمعه مورخ 03/12/16 خواب دیدم مادرم با همسر های ما سه تا برادر در طبقه پائین مهمانی گرفته و در این میان من طبقه دوم بودم که یک دفعه همسرم از وسط مهمانی فرار کرد امد بیرون سه تا موش دنبالش کردن من سه تا موش را گرفتم و دهانشان را میان نرده گذارد م و با مشت زدم و دهانشان پاره شد و مردند همسرم خورسند شد و گفت فقط به کسی نگو من هم از پنچره انداختمشان بیرون در همین هین پدرم از کوچه امد رفت طبقه پایین پیش اونها
دم صبح خواب دیدم رفتم دستشوئی و مدفوع کردم بسیار زیاد و وسط ان هم یک ماهی قرمز زنده داشت بازی می کرد ......
جمعه ظهر خوابیده بودم دیدم پدرم از کوچه امد داخل خانه،،، بعد گفتم چه خوب بهتر شدی گفت اره .... گفتم چی شده گفت پدر همسرت داره میاد اینجا دیدم پدر همسرم پشت در خانه منتظر است تا پدرم در را برایش باز کند
این وبلاگ تنها برای حمایت از مردان بی سرپرست سرپرست خانوار نوشته شده است