خواب دیدن 11

دیشب مورخ 1403/08/30 خواب پدرم را دیدم دوباره با هم رفتیم به یک جای با صفا ابی فراوان بر زمینش جاری بود و درخت های بسیاری داشت با هم به پیش یکی از دوستناش رفتیم و به من گفت بابا برو منقل را فرا هم کن.... خدا بیامروزش، سه روز قبل از فوتش به پیشنهاد یکی از پرستاران که می دید دردش ارام ندارد برایش تریاک تهیه کردم که بکشد از انجائی که نه من بلد بود و نه اون خودش این کارو کرده بود لبش هم سوزوندم ... بگذریم گفتم بابا چی می خواهی گفت منقل بیار کمی به کشم گفتم من از اینکارها تا حالا نکردم که دوستش یک باغ بزرگ با دست نشان داد و به اتفاق رفتیم اونجا به پدرم گفتم یادته می خواستم اینجا باغ بخرم نذاشتی گفت ناراحت نباش خودم اینجا یک باغ بزرگتر برات می خرم رفتیم جلو به در باغ رسیدیم درب بزرگی بود باز بود و چند نفر دور یک منقل نشسته بودند و داشتند با هم می کشیدند که برای پدرم هم اوردند و به او دادند و کشید و گفت ... حالم خوب شد پاشو بریم ..........

دیشب مورخ 03/09/03 خواب جالبی دیدم .... خواب دیدم دخترم رفته فرانسه و من هم رفتم بهش سر زدم، من را از فرودگاه سوار کرد و با هم رفتیم به سمت محل سکونتش ، یک محله معمولی بود و با کلی مغازه خوارک فروشی.... رفتیم یک پیتزا گرفتیم ... پیتزای سیب زمینی ... خیلی خوشمزه بود و بعد رفتیم نمایشگاه هایی که ایرانیان کارهای هنری را به نمایش می گذاشتند.... که از سرما از خواب پریدم.... همیشه یک چیزی باعث میشه خواب هام نیمه کاره بمونه .................... باحال بود

دیشب مورخ 03/09/04 خواب دیدم یک عده امده بودن خونه می خواستند به من تجاوز کنند نمی دونم چیه بود شب هم که غذا خیلی زیاد نخورده بودم خدا بخیر کنه

دیشب مورخ 1403/09/05 خواب دیدم که از اون دنیا چند نفر امدند دوستم اقای طباطبائی را بدزدند و من جلوی انها را گرفتم و با آنها در گیر شدم در این میان یک اسلحه شبیه خودکار از یکی از آنها گرفتم که هر موقع به شخصی مهاجم می زدم می رفت اون دنیا و از دستش خلاص می شدم تا اینکه یکبار به خودمم زدم رفتم اون دنیا ....عجب دنیای با حالی بود انها در اون دنیا به شکل های دیگری بودند غالبا خوب دیده نمی شدند ولی وقتی وارد این دنیا می شدند به شکل ادم در می امدند .........خواب را برای همسرم تعریف کردم خندید و گفت با شکم پر خوابیدن همین چیزها را دارد دیگر

دو شب پیش مورخ 1403/09/06 خواب دیدم اتاق عقبی مادرم یخ زده بود و من به اتفاق زن داداشم رفتیم وری یخ ها شروع کردیم راه رفتن که یخ ها ذوب شدن و دو تائی افتادیم تو اب .................

دیشب مورخ 1403/09/07 خواب دیدم رفتم یک منطقه دور افتاده و وارد یک حسینه شدم که داشتند غذا پخش می کردن یکدفعه یک گردن بند و شمایل کوچک پیدا کردم گذاشتم جیبم که صدا از پشت سرم شنیدم که بانی حسینیه گفت دیشب اینجا رو دزد زده و کلی طلا برده با سرعت رفتم بیرون دیدم کلی گوشواره و گردن بند و خیلی چیزهای دیگه روی زمین ریخته همه رو جمع کردم دادم به خانومم با هم فرار کردیم ..... حسینیه داران هم دنبالم و کردند ولی ما خیلی به سرعت فرار کردیم از اسمان هم بارون حسابی می بارید هر کاری کردم نتونستم خودرو بگیرم اصلا نبود که بگیرم یک موتوری گرفتم و دو تائی سوار شدیم و در رفتیم

عمل جراحی

درست در ساعت 19 روز 8 اسفند 98 دچار سرما خوردگی شدیدی شدم که خودم نمی دانستم چیست ، تلویزیون می گفت کرونا نیست خیالت راحت ولی تا دم مرگ رفتم ..... بعد از ان دیگر نتوانستم راحت نفس بکشم و هر روز بدتر از دیروزشد و امروز که 1403/08/29 است هنوز سینه ام درد می کند و به سختی نفس می کشم و هر صبح مجبورم با کلی سرو صدا و اخراج مخاط بینی و حلق از خواب بیدار شوم و مجوب ناراحتی و چندش و همسر و فرزند گردم که چی ، یک نفر در کچای دنیا کرونا درست کرده و یکی دیگر به ایران اورده و ما را به دردسر انداخته که مجبورمان کرد پارسال در تاریخ 1402/08/01 بنی ام را برای تنفس کشیدن عمل کنیم و امسال بخاطر ورزش کردن که از خوردن هر نوع قرصی بهتراست و موجبات پاره شدن فتخ چپمان شده اقدام عاجل به عمل اوریم البته چه بگویم از پارسال تا الان به دنبال عمل هستیم و چه عملی

پارسال سمت چپ بدنم زیر کلیه ام درد گرفت پیش دکتر رفتم و با خونسردی تمام گفت دچار سرطان روده بزرگ شدم و این امر برای افراد بالای 50 سال بسی طبیعی است ... و ما هم با خونسردی پیگیری کردیم و دکتر بعدی که یک اورولوژیست بود گفت سنگی درون حالبمان گیر کرده و عکسی گرفت و گفت سنگ نیست احتمالا حالبت پیچیده اینهاش .... من که چیزی ندیم ولی مجبور شدیم قبول کنیم و بعد از کلی دارو و عدم بهبود درد و تشخیص یک دکتر دیگر متوجه شدیم که کلیه و ملیه و املاح و احشام نیست و فتخ مان پاره شده و مجبور شدیم بریم پی جراحی

یک دکتر حاذق پیدا کردم و قرار شد که مرا عمل کند... اول سنم را پرسید این با ماه خرداد بود و گفت که چون سنت بالای 55 است پروستات داری... از من اسرار که ندارم و از او انکار که داری و خلاصه من را فرستاد که باید ازمایش بدهی

ازمایش دادم و گفتند که منفی است ولی مقبول نی افتاد و گفت باید سونوگرافی بیرونی انجام دهی .........سونوگرافی بیرونی انچام دادم و نتیچه همچنان منفی بود و ایشان باز قبول نکر و گفت باید سونو گرافی درونی انجام دهی

چشمتان روز بد نبیند من که نمی دانستم چه می خواهند بکنن به من گفتند شلوارت را در بیاور و به پشت بخواب و پاهایت را درون بدنت قرار بده .... همین که اینکار را کردم یک میله که نمی دانم چقدر بود داخل ماتهتم کردن که به قول افاغنه ناله ام در شد.....

نمی دانستم باید چه کنم خیس عرق شده بودم که دکتر سونوگرافی یا مسئول سونوگرافی گفت بلند شد.... گفتم اگر می توانستم بلند شوم که در رفته بودم.... اخر این چه کاری است ؟.... گفت دکتر گفته به او بگو....

رقتم پیش دکتر و گفتم بفرمائید .... گفت دیدی مقدار ادار خارج نشده داری حال باید بری پیش فلان دکتر و مجوز ازمایش بگیری باید قرص تامسلوسین بخوری

رفتم پیش دکتر اورولوژی که معرفی کرده بود و تامسلوسین خوردم که به یک هفته نکشید راهی بیمارستان قلب شدم

قفسه سینه ام بد جوری درد می کرد انگار با لقد زدن در وسط جناق سینه ام .... اول از همه رفتم کلینیک قلب تهران که سه دکتر مرا معاینه کردند و گفتند باید سریع انژیو بشوی ... برایم سوال پیش امد و گفتم به چه علت انژیو باید بشوم .... دکتر ها گفتند چربی خونت بالاست و باید انژیو شوی، همان لحظه برگه ازمایشم را که برای هفته قبل بود را نشان دادم گفتم ..... کجای این برگه نوشته من چربی هم بالاست .... بنده نه قند دارم نه اوره نه چربی و نه هیچ چیز دیگری ........یکی از انها به من گفت ما دکتریم من هم در جواب گفتم .........بله ولی من هم احمق نیستم ..... جواب ازمایش را الان دیگر هر کسی می توانند بخواند .... یکی از انها یک ازمایش برایم نوشت و گفت برو اینها را بده خیالت راحت باشد ....

رفتم قسمت ازمایشگاه دیدم یک هزینه 28 میلیون تومانی برایم نوشته ..... بدون پرداخت هرچیزی بیرون امدم و رفتم بیمارستان میلاد پیش یک دکتر حاذق .... او هم گفت سریع برو یک ازمایش هسته ای بده ..........رفتم ازمایش هسته ای دادم و برگشتم پیش دکتر که با حالتی تعجب انگیز گفت سریع باید دریچه اورتت عوض شود شل شده .............گفتم دکتر من سه ماه پیش روزی 3 کیلومتر می دویدم 50 عدد شنا می رفتم 150 متر در استخر شنا کردم هیچ مشکلی نداشتم یکدفعه این مشکل برایم پیش امده ؟؟!!!...

گفت خود دانی .............از پیش ان رفتم پیش یک دکتر فوق تخصص سن دار تا نتیجه را دید گفت در خانواده کسی را داری که به این بیماری مبتلاست و مشکلی نیست یک دانه قرص نخور و خودت را دست هیچ دکتری نده .............چه قرصی خوردی اینجوری شدی گفتم تامسلوسین گفت دیگر خور .............. و من هم نخوردم و خوب شدم

بالاخره خالا که 1403/8/29 است مقرر شده با یک دکتر دیگر عمل کنم .....................6 ماه وقففه

خواب دیدن 10

خدایی این خواب دیدن من هم شده مسخره بازی ، نمی دونم اینها را هم میشه تعبیر کرد یا نه

خواب دیدم توی یک باغ پر گل دارم عکاسی می کنم ، ........نگید که عکاسی هم تعبیر داره که خدائی این برای سالهای جدید است و در قدیم ایام نبوده که برم خواب دانیال پیغمبر رو ببینم یا تعبیر خواب حضرت یوسف را نگاه کنم /....

دیشب تاریخ 13403/08/09 دیگه نوبر خواب بود،،، خواب دیدم پسر دائی خدا بیامرزم (بهمن) از یک ماشین با عمه اش (اشرف) خدابیامرز پیاده شده داشت میرفت خونه اون یکی پسر دائیم (بهرام ) جالبه که عمه اش که خاله من باشه برعکس خودش سفید بود با موهای طلائی بعد کلی هم دختر باهاش از ماشین پیاده شده که من به بهرام گفتم ، این همه دختر دنبال بهمن چیکار می کنن، که ساعت زنگ زد.....

دو شب پیش تاریخ 1403/08/10 خواب دیدم کل شرکت را دارند ابگوشت می دن اونهم چه ابگوشتی ، البته به سه نفر نرسید طبق معمول یکی از اونها من بودم و قرار شد سری بعد به من بدن

دیشب مورخه 1403/08/12 خواب دیدم که من را مسئول قسمتی کرده بدند و من رفتم به قسمت ضایعات ان وسط یک سری میزهای اهنی بود من وارد قسمت میزها شدم یک میز پیدا کردم و گفتم باید این میز را به ان صورتی که من می گویم درست کنید که یک دفعه یک موتوری خودش را به من زد و من وسط محوطه ولو شدم پای سمت چپم خیلی درد گرفت رفتم واحد بهداری که شکایت کنم

چهارشنبه مورخ 1403/08/16 خواب بسیار ترسناکی دیدم... خدائی تا حالا انقدر نترسیده بودم ....خواب دیدم به سمت محل کار با ماشین پرشیا شرکت می رفتیم که حراست جلوی ما را گرفت و گفت نروید خطر ناک است و راننده ما بی اعتنائی کرد و رفت نزدیک محل کار شدیم که چند نفر مسلس به دست به سمتمان شلیک کردند راننده مان مجروح شد.... من صدای گلوله ها را به وضوح می شنیدم .... در ماشین را باز کردم خودم را به پیرون پرت کردم و قلت زدم انداختم توی جوب و طاق باز به سمت بالا خودم را حل می دادم تا به یک پل برسانم و برم زیر پل ... صدای گلوله ها از بالای سرم رد می شد را به خوبی می شنیدم ..... انها هم نزدیک می شدند به قدری نزدیک شدند که از ترس از خواب پریدم

خواب  دیدن 9

دو شب پیش خواب دیدم جنگ شده چه جنگی، من هم در ان شرکت کردم و چند نفر رو کشتم ولی بدون هیچ ترسی ....

دیشب 1403/08/01 خواب دیدم خونه ام رو فروخته بودم و یک خونه جدید و خوشگل خریده بودم ، امدم خونه قدیمیم وسایلم رو جمع کنم ، پدرم وسط اتاق خوابیده بود و من هم امدم کنارش خوابیدم یکدفعه صاحبخانه با برادرش ریختند سرم و کلی دعوا کردیم و زدمشون پدرم طبق معمول بلند شد دست من را گرفت و گفت ولشان کن، برو خونت من هم جوراب هایم را پوشیدم و رفتم ...

نمی دونم معنیش چیه ولی رفتم دیگه