خواب دیدن 10
خدایی این خواب دیدن من هم شده مسخره بازی ، نمی دونم اینها را هم میشه تعبیر کرد یا نه
خواب دیدم توی یک باغ پر گل دارم عکاسی می کنم ، ........نگید که عکاسی هم تعبیر داره که خدائی این برای سالهای جدید است و در قدیم ایام نبوده که برم خواب دانیال پیغمبر رو ببینم یا تعبیر خواب حضرت یوسف را نگاه کنم /....
دیشب تاریخ 13403/08/09 دیگه نوبر خواب بود،،، خواب دیدم پسر دائی خدا بیامرزم (بهمن) از یک ماشین با عمه اش (اشرف) خدابیامرز پیاده شده داشت میرفت خونه اون یکی پسر دائیم (بهرام ) جالبه که عمه اش که خاله من باشه برعکس خودش سفید بود با موهای طلائی بعد کلی هم دختر باهاش از ماشین پیاده شده که من به بهرام گفتم ، این همه دختر دنبال بهمن چیکار می کنن، که ساعت زنگ زد.....
دو شب پیش تاریخ 1403/08/10 خواب دیدم کل شرکت را دارند ابگوشت می دن اونهم چه ابگوشتی ، البته به سه نفر نرسید طبق معمول یکی از اونها من بودم و قرار شد سری بعد به من بدن
دیشب مورخه 1403/08/12 خواب دیدم که من را مسئول قسمتی کرده بدند و من رفتم به قسمت ضایعات ان وسط یک سری میزهای اهنی بود من وارد قسمت میزها شدم یک میز پیدا کردم و گفتم باید این میز را به ان صورتی که من می گویم درست کنید که یک دفعه یک موتوری خودش را به من زد و من وسط محوطه ولو شدم پای سمت چپم خیلی درد گرفت رفتم واحد بهداری که شکایت کنم
چهارشنبه مورخ 1403/08/16 خواب بسیار ترسناکی دیدم... خدائی تا حالا انقدر نترسیده بودم ....خواب دیدم به سمت محل کار با ماشین پرشیا شرکت می رفتیم که حراست جلوی ما را گرفت و گفت نروید خطر ناک است و راننده ما بی اعتنائی کرد و رفت نزدیک محل کار شدیم که چند نفر مسلس به دست به سمتمان شلیک کردند راننده مان مجروح شد.... من صدای گلوله ها را به وضوح می شنیدم .... در ماشین را باز کردم خودم را به پیرون پرت کردم و قلت زدم انداختم توی جوب و طاق باز به سمت بالا خودم را حل می دادم تا به یک پل برسانم و برم زیر پل ... صدای گلوله ها از بالای سرم رد می شد را به خوبی می شنیدم ..... انها هم نزدیک می شدند به قدری نزدیک شدند که از ترس از خواب پریدم
این وبلاگ تنها برای حمایت از مردان بی سرپرست سرپرست خانوار نوشته شده است