خواب دیدن 18
پریشب مورخ 03/11/22 برای اولین بار خواب عموم را دیدم که بهم گفت برو به پسرم بگو طلب رو از اون اقا بگیره من هم که نمی دونستم طرف کیه با مادرم رفتیم خونه عموم اینا اونها در یک زیر زمین زندگی می کردند و کل خونه را با پارچه مشکی پوشانده بودند و عروسک های ترسناک هم گذاشته بودند ... من قضیه را به همسر عمویم گفتم و دختر عمو کوچیکم امد سمت من و به مادرش گفت من با امیر میرم....
پریشب مورخ 03/11/26 خواب دیدم من و همسرم از محله داشتیم رد می شدیم در کوچه ای زن عمو یم را دیدیم که تکیده افتاده و نگران ساکی در دست داشت رد می شد ...
شب قبل هم خواب دیدم با دخترم داشتیم با خودرو می امدیم پدرم را دیدم ایستادم و سوارش کردیم در راه به من گفت برای دخترت چه کردی و گفتم پدر شما باید کاری کنی من که اشنائی کمی فکر کرد و گفت باید کاری برایش کرد از ماشین پیاده شدیم و سر راه برادرم را دیدیم به اتفاق به خانه پدری رفتیم در راه به دخترم گفتم بابا که مرده دخترم گفت نه مگه نمی بینیش به سمتش رفتم دیدم رفت داخل خانه و عمه هایم همه کفش هایشان را بیرون در درون کوچه دراورده بودند پدرم هم انجا کفشش را دراورد و وارد خانه شد کفش پدرم را برداشتم دیدم داخلش گرمه نا خداگاه گریه ام گرفت گفت خدارو شکر زنده است چقدر دلم برایش تنگ شده ولی به خانه که وارد شدم دیدم نیست
دیشب مورخ 03/11/27 خواب دیدم در جزیره ای گیر افتادم و امادم فرار کنم خودم رو به دریا زدم دریا پر از ماهی بود و جالب تر از همه این بود که دریاش خیابون بندی داشت از هر خیابان خودم رو به خیابان دیگه میرسوندم پراز انواع ماهی و کوسه بود فرار کردم رفتم به یک خیابان دیگر باور نکردنی بود برام با نهنگها مواجه شدم..... جالب تر از همه اینکه همشون داشتند فرار می کردند من هم حسابی ترسیده بودم
دیشب مورخ 03/11/28 خواب دیدم ماشینم را دزدیده اند خیلی ناراحت و نگران بودم رفتم نماز بخوانم امدم دیدم ماشینم نیست خیلی بی تابی می کردم به هر کجا توانستم سر زدم اخر سر به سراغ عمویم رفتم و گفتم حسین برو به بابام بگو ماشین امیر را دزد برده حسین هم رفت و به بابام گفت و امد و خبر اورد که پدرت خیلی عصبانیست ... من هم از ترس پدرم رفتم پیش پدربزرگم در میدان شوش چون قبلا انچا می نشستیم دیدم پدرم چند تا از حفره هائی که کنار خانه شان بود را داشت رویشان را می پوشانید انهم با مقوا .... گفتم اقا جون چکار می کنی گفت شهرداری امده اینجا ها را کنده ول کرده رفته رویش را دارم می پوشانم کسی نیفتد داخلش... گفتم با مقوا ... خب هرکسی پا بگذارد که می افتد داخل گودال ها .... گفت چه شده امدی اینجا گفتم ماشینم را دزد برده .... لبخندی زد و گفت ناراحت نباش پیدا میشه ؟؟؟
این وبلاگ تنها برای حمایت از مردان بی سرپرست سرپرست خانوار نوشته شده است