دیشب مورخ 03/11/13 خواب دیدم در یک مهمونی ترحیم شرکت کردم که مادرم میزبان بود با یک چادر سفید کلی مهمان داشتیم و طبق معمول من پایه همه کارها بودم مهمانها که رفتند امدم در اشپزخانه دیدم مادربزرگ همسرم به نام شمسی خانم با دختر عموی همسرم به نام فاطمه که قبلا هم در خواب من امده بود انجا بودند و راه آب اشپزخانه گرفته شده بود و من شروع کردم باز کردن.... مامان شمسی برای فاطمه که دیر امده بود و مثل همیشه در یک لباس و چادر مشکی خودش رو پوشنده بود و در انتهای اشپزخانه نشسته بود غذا اورد و به من گفت .... براش دارم غذا میبرم تازه امده من هم با شعر گفتم شمسی خانم چلو بیار کالباس با پلو بیار .... خدا بیامرز خندید و گفت اخه کی کالباس با پلو می خوره من هم راه اب و باز کردم و شمسی خانم یک تیکه استیک کباب شده بزرگ برایم اورد و یک ران گوسفند ....

دیشب مورخ 03/11/14 خیلی جالب بود کلا خواب دیدم .... خواب اولم این بود که خواهر خانم را دیدم با یک مرد گردن کلفت از این اراذل که روی بدنش خال کوبی بود و چند تا سگ رودوایلر دستش بود به سمت خانمم امدن که من خانمم را محافظت کردم از وسط سگها که خیلی هم ازش می ترسید عبود دادم بعد رسیدیم به یک مرد دیگه که اونهم سگ داشت و جالب هر کدامشان 3 سگ داشتند و رد کردم و بعد رسیدم به یک سگ تنها که به خانمم حمله کرد و من هم زدم لت و پارش کردم و خانم را همراهی کردم و رفت

خواب دوم یک خواب خاکبر سری بود که توی این سن 55 سال بعید می دونم کسی ببینه ولی من دیدم و خیلی برای جالب بود چون اصلا به این چیزها فکر نمی کنم ... وقتش رو ندارم ..

خواب سومم هجویات کاری بود و در کار در گیر شده بودم ....

خدا بخیر کنه