واقعیت های خنده دار ممکن در زندگی ادم زیاد اتفاق بی افته یا ادم کارهای بسیار زیاد طنز و کمدی انجام بده ولی بی شک یک سری کارها هستند که هیچ وقت از ذهن ادم پاک نمی شود

بعضی مواقع خود ادم فعال یا مفعول این رخدادها قرار می گیره ولی چون همیشه ادم کور خود و بینای دیگرانه، کارهای دیگران در ذهنش می مونه و مال خودش رو فراموش می کنه

من هم از این قانون مستثنا نیستم و چند کاری خیلی جالب همکارانم که در ذهنم مونده رو دوست دارم بنویسم

 

در زمانی که در دفتر مرکزی در واحد فروش کار می کردم یک روز یکی از شرکای تجاری مون با من تماس گرفت و گفت که یک برگ فکس ارسال کردم شماره شما اشتغال بود اون رو ارسال کردم به واحد مالی طبقات بالا

من هم مثل همیشه فرد خداماتی رو صدا کردم و گفتم

- داداش یک برگ فکس امده واحد مالی برو بی زحمت فکس رو از واحد مالی بردار بیاد

چند لحظه بعد دیدم هن هن کنان امد پائین و گفت

- اقا متین این رو کجا بگذارم

با کمال تعجب گفتمَ:

- این چیه ؟

- شما گفتید فکس رو بیار

با خنده گفتم

- داداش گفتم یک برگ فکس امده اون رو بیار

اون هم خندید و گفت

- دیدم منشی می گه اشتباه می کنی گفتم نه بابا اقا متین اشتباه نمی گه

تشکری کردم و گفتم

- مرسی که حرف من رو بدون سند قبول می کنی فقط حرف من دو دسیلاب داشت سیلاب اولش رو نشنیدی

 

یک باره دیگه سوئیچ ماشین رو دادم به یکی دیگه از دوستان در خدمات گفتم

- چرخ های ماشین مدیر کم باد لطف کنید این ها رو ببرید داخل کارخانه باد کنید

بنده خدا تا دم درب خروج رفت و برگشت و گفت

- اقا متین یک فکر بهتری کردم ، بهتر نیست کمپرسور باد رو بیارم نزدیک

گفتم

- کمپرسور باد به اون سنگینی رو چطوری می خواهی بیاری کنار ماشین تازه اونجا که برق نداره

کفت:

- از باز و بسته کردن چهار تا چرخ و بردن نزدیک کمپرسور و باد کردن و برگردوندن و بستن که راحت تره

با دست به صورتم زدم و گفتم

- داداش این سوئیچ که دستت هست

-خب

- ماشین رو باهاش روشن کن ببر نزدیک کمپرسور

خودش خندید و گفت:

- اخه شما گفتید چرخاش رو

من هم خندیدم گفتم

- اگر می گفتم موتورش رو تنظیم کن می رفتی مکانیکی با کل تجهیزات رو می اوردی نزدیک ماشین

 

با ور کنید همه اینها عین واقعیته

 

باغ بونمون صدام کرده می گه

- اقا متین شما که فلفل تند می خوری بیا بکن بخور

- از کجا؟

- من چند بوته فلفل کاشتم هیجکسی نمی خوره

- چه خوب بریم من می خواهم

رفتم دیدم 100 متر مربع رو زیر کاشت برده و روزی حدود 1 کیلو فلفل تند زهره ماری می ده گفتم

- خب داداش چرا انقدر کاشتی تو که می دونستی تنده

- اره می دونستم گفتم چیکار کنم ؟ این همه فضای خالی گفتم همش رو بکارم

 

نامه زدن از  واحد حراست که بیاید شماره های ماشین تون رو  اعلام کنید برگه تردد می خواهیم صادر کنیم

من هم بلند شدم همه رو صدا کردم و شروع کردم به شماره ماشین ها رو جمع کردم ، بعد دیدم یکی از همکارام امده می گه

- اقا متین شماره ماشین رو می خواهی چیکار؟

- حراست گفته می خواهد برگه تردد بده از این به بعد اگر برگه نداشته باشید ماشین تون رو داخل راه نمی دن

خیلی جدید گفت

- پس شماره ماشین من هم یاداشت کن

- خب بگو

- 0912

- گفتم داداش این چیه ؟

- شماره ماشینمه دیگه

- خوش بحال ماشینت ،موبایل داره

- مگه ماشین شما نداره ؟

- نه من فقط خودم دارم اونهم 919 است

همکارم که بغل من ایستاده بود فقط به دیالوگهای رد و بدل شده ما نگاه می کرد و هیچی نمی گفت

گفتم

- داداش شماره پلاک ماشینت رو می گن

- اه من فکر کردم شماره موبایل رو می خواه

بعد اون بنده خدا که تازه متوجه شده بود که ما چی می گیم گفت

- اخ اشکول شماره موبایلت رو می دی جاهای پارک

 

بغیه اش رو هم بعدا می نویسم

همکاری که بغل دست من بود