دو شب پیش خواب دیدم جنگ شده چه جنگی، من هم در ان شرکت کردم و چند نفر رو کشتم ولی بدون هیچ ترسی ....

دیشب 1403/08/01 خواب دیدم خونه ام رو فروخته بودم و یک خونه جدید و خوشگل خریده بودم ، امدم خونه قدیمیم وسایلم رو جمع کنم ، پدرم وسط اتاق خوابیده بود و من هم امدم کنارش خوابیدم یکدفعه صاحبخانه با برادرش ریختند سرم و کلی دعوا کردیم و زدمشون پدرم طبق معمول بلند شد دست من را گرفت و گفت ولشان کن، برو خونت من هم جوراب هایم را پوشیدم و رفتم ...

نمی دونم معنیش چیه ولی رفتم دیگه