هیچکس (تخلص نویسنده) را بدیدم شادمان و خرسند همی پریدندی و شادی کنند و هوار و قوقا به پا کردند و حرکات موزون زنندی

بدو گوفتم :مر تو را چه شده         گنجی همی یافت نشود یافتی     یا که نوروز گشمده در دهر را

 همی جفت کنان و رقصان، باده در دست و کمر جنبان

گوفت : درست شد ، درست شد

گوفتم : چه ای رقصنده  با درد

گوفت: وقت همی

گوفتم: وقت که می بوده و بوده است و خواهد بود

گوفت: وقت نه آن وقت که این وقت و ره وقت و همت وقت

گوفتم: باده در سر کرده شر می گویی

گوفت: نه ای زنده دل (کور) که در ساز و دهل کردند که همت راه را است ساعتی بسی شکیل و سنگین و عقربه ها چون و چرخنده ها اون و همه و همه؛ ایستاد به ناگاه و نجنبیدی به یک ثانیه و گیر در گیر و مات و مبهوت نگریست گذر درشکه های بی اسب و حال به گرداندند با هزینه بیشتر بجای عقربه عدد و ان هم به خارجی و بی صدا و سر 

گوفتم :خوب در دهر دیجیتال آن هم تغییر یافت همی

گوفت : در دهر دیجیتال تغییر یافت، مر تو را چه باشد که این اعداد اجنبی چرا باید باشد همی ، مگر عدد پارسی قحط شده یا که آن هم فراموش گشته،

گوفتم: سخت گیری ای رفیق

گوفت: سخت بینی ای شفیق ، که گوفته اند کافران، قربان عقل آخر پارسی

گوفتم : مگر نه شنیدی که همی ایجاد اشتغال بباید کرد

گوفت: گرفتم پس ساخته ها رو خراب کردندی و دوباره ساختی و خیابانها اسفالت کردندی و باز کندی و ... اشتغال است

گوفتم : بلی

باز پای کوبی کردی و حرکات موزون کردی و هل و هل کردو کوس و فغان کرد که ؛ اشتغال است اشتغال است اشتغال