حکایت خر در خیابان
بدو گوفتم :مر تورا دگر چه باشد
گوفت: به کار شدن همی
گوفتم: با خر
گوفت: با خر به زه با تو
گوفتم: مردک مرا مرکب نباشد
گوفت: آن به چون هزینه این گزاف ندهی
گوفتم: بهر هزینه خرک راندی
گوفت: نه بهر هزینه، که خود هوشمند باشد و در هر جوی نیفتد و به پسین نخورد و در خیسی نه لغزد و
سرعت و ایست خود محاسبه کند و کم بود سوخت اعلام نماید و اوریج محاسبه کند و سوخت در درست رس باشد و آب و روغن هیچ قاطی نکرده و در شب نیز خود رود و هرگاه خوسبی خود راه از چاه یابد و به مقصد رساند و هیچگاه با عابر پیاده برخورد نکرده و شخص ثالث و رابع و غیر و زالک نیاز نباشد و در موقع نقص فنی خود خود را مرمت کند و هرگز هوا را الوده نباشد و گر فرسوده گردد خورک باشد همی ! دگر چه خواهی !!
گوفتم: ای دوست سرعت را چه باشد
گوفت: در این ترافیک کور گشته که پیاده به سواره خرک تند تر به مقصد رساند به
گوفتم: صدایش چه
گوفت: از صدای بوق نا خرسند این اتول ها به، که نه استرس ایجاد کند و نه کس از ترس جان بدر ، که نشنیده ای کس از صدای انکرالاصوات مرگ یابد همی
گوفتم: فوضولات را چه باشد
گوفت: بر این خیابان های پر زه چاله و چوله فوضولات باید کرد همی .
این وبلاگ تنها برای حمایت از مردان بی سرپرست سرپرست خانوار نوشته شده است