هيج کس را بديدمدي پنبه درگوش به موعظه همت همي کردي و در کوي و برزن پند همي دادي که دروغ نبايد گفت بد نشايد کرد همه گان خدا بايد ديد و ...

بدو گوفتم اي رفيق پنبه است در گوش

گوفت: دانم

گوفتم :پس علت چست

گوفت: مگر نشنيدي که رطب خورده منع رطب کي کند؟ پنبه در گوش بايد که هرچه خواهي گوي و هرچه خواهي خود کني! چون رطب خورده منع رطب نتواند کرد ، رطب در دهان مشکل نباشد