سیزده بدر

به خواست مادر زن و به اصرار همسر و التماس تنها دخترکم تمام بار و بنه رو جمع و جور کرده بار ماشین کردم که بریم این 13 هم رو هم بدر کنیم و بیام. توی راه همش داشتم با خودم صحبت می کردم که منظور از 13 بدر کردن یعنی واقعا بریم بیرون بدر کنیم یا به در کنیم، که پدرزنم زد بغل و من هم به طبع بطوری که بی احترامی نشه پشت ماشینش با تمعنینه ایستادم و سریعا مثل بچه های مودب پریدم پایین و رفتم تا قبل از پیاده شدن پدرجان مشورتکی کرده باشم. طبق معمول هم رای گیری کردیم و چون همیشه حرف اخر رو مادرهمسر مهربان می زنه و مکان باید به طبع ایشان خوش اید و اساسا نظر سنجی و رای گیریه همیشه با کلمه مامان می گه اونجا خوبه ختم به خیر می شود، پیاده شدیم و بساط خوردنی و مُردنی از پفک و چیبس و ماست موسیر و انواع و اقسام شیرینی های مونده ته بساط عید و اجیل و تخمه و پسته و کاهو و سرکه و سکنجبین گرفته تا جیگر و باقالی پلو و آش و غیره که دلتون نخواد ریختیم رو زیلو شروع کردیم اول به چیدمان و بعد به خوردمان و یک چندتائی توپ و بدمینتون و منچ و شطرنج و دبرنا و خلاصه از این خزعبلات هم برای خالی نبودن عریضه همراه کرده بودیم که اگر این وسط 5 دقیقه ای وقت پیدا کردیم سری به اینها هم بزنیم که نا گفته نماند به همه هم سری زدیم، من که مثل معمول یک کتاب زده بودم زیر بغلم "با علم به اینکه نمیتونم بخونمش" ولی در اذهان عمومی خودم رو ادم معقول و موجهی جلوه بدم و نشون بدم که اساسا از این جور لحو و لعب ها خوشم نمیاد و اهل کتاب و مطالعه هستم.

جاتون خالی از بس تنقلات مثل ته شیرینی ها و گز و بادوم سوخته مونده و شیرینی برنجی و شیرینی نخودچی و .... خوردیم و بالا پائین پریدیم نفهمیدم که ظهر شد، بوی باقالی پلو با مرغ مادرزن جان از بوی تند چوب نیم سوخته بیشتر تو فضا پیچیده بود و ما ها رو هم که حسابی خسته و کوفته شده بودیم رو به خوردن با ولع زیاد به همراه دوغ نعنائی خنک دعوت می کرد، یادم نمی یاد دستهام رو شستم یا نشستم فقط می دونم انقدر خوردم که دیگه قاشق اخری تو حلقم جا خوش کرده بود و خیال پایین رفتن نداشت، هرچی هم با دسته قاشق هل دادم تو گلو نرفت که نرفت همونجا گیر کرد و سکسکه ای بسی طولانی نسیبمان کرد. خدا روز بد نده هرچه کردیم از ترساندون و ایستاده آب خوردن و دولا نفس کشیدن و پشتک زدن و کله ملق زدن و حبس نفس در ریه به مدت 40 دقیقه خوردن یک پارچ آب با 10 نفس کردن کله در آب به مدت 90 دقیقه گرفتن گوش و حلق و بینی به مدت 30 دقیقه  افاقه نکرد که نکرد .

دیگه ساعت 3 ظهر بود و نای راه رفتن برام نمونده بود، می خواستم چرتکی در این 13 فروردین زده باشم تا خواب نیم روز حداقل استراحتی به این سکسکه بده که بساط تخمه و دبرنا به پا شدو از اونطرف اهل و عیال بیا بیا شون به راه. لاجرم مجبور شدیم با سکسکه منهوس به دبرنا بازی کردن و بعد هم به منچ پرداختن و از ان طرف زیر چشمی پدرزن جان را نگریستن که چه خوش قیلوله کنان و خرناس کشان و حسرت به دل اندازان در این 13 بدر.

بساط تخمه و اجیل به پا شدن همانا و از آن طرف،  اگر نخوری 13 بدر نخواهد شد هم از طرف دیگر و  لاجرم به خوردن من و سکسکهِ به دنبال، که بسی دیدنی بود هر دانه که شکستی و بلع کردی به بالا و پایین پریدی؛ در همین حین ناقافل بساط شکم پروری به کاهو سکنجبین مزین گردیده و امر به خوردن مادر زن جان  که، در نمی شود و در نمی شود از آن طرف.  چشمتان روز بد نبیند که نا قافل قابلمه آش آنچنان خود را به این سفر زینتی تحمیل کرد که گویی چند وقتیست منتظر سقوط آزاد بوده و موقعیت نیافته، با حمله ی آن و هجوم کاسه و قاشق ها و سرکه و کشک پاستوریزه و امر لازم و الجرای تا 6 نشده باید تمام شود گوش به فرمانی ما سربازان شکم نورد چنان شد که ته کاسه و قابلمه را لیسیده تحویل دادیم و خوشحال از انجام این ماموریت خطیر و عقب نیفتادن از در کردن این 13.
 ولی جانا چه بگویم که این سکسکه دست از سر کچل ما وردار نبود و هرچه دراین خندق بلا میرفت با یک رفت وامد دل و روده و معده و مری و قلب و جگر همراه می شد.

به ساعت 7 نرسیده دوباره اوامر شب شد جیگر ها ماند به گوش رسید که وادار شدیم به سیخ کشیدن جیگر ها و خوردن با نوشابه و دوغ و هرو کِر پای منقل و شروع مجدد سکسکه من بدبخت و بد اقبال البته بگویم که خدائی این کتابی که همراه داشتم بسی به دردمان خورد موقع باد زدن.

ساعت به 9 نکشیده بود که دیگر سکسکه دست از سر کچلمان برداشته بود و بجای آن دل درد و تورم موهوم شکم و روده که انواع و اقسام گازهای متان و بتوتان و پروپان را که تولید شده بود به سراغمان روان داشت و باز فرمایشات که چای نبات و عرق نعنا و سکنجبین خوردن بهترش می کند و ریختن تمام اینها به ان خندق بلا  و لاجرم خروج تمام این بادها از راه های خروجی دستگاه گوارش که موجب خجالت بند و خنده دیگران را در این شب 13 به بار اورد

حال من که تازه از درد معده و روده و سکسکه رهائی یافته ام هنوز نفهمیدم که معنی این 13 بدر کردن واقعا چیست ایا باید به در کرد یا که بدر؟