بسمه تعالی

کوچک بودم نمی دانم دقیقا چند سال داشتم 9 یا 10 سال. در صندوق خانه پدر بزرگم بازی می کردم شیئی جالب به مانند کمربند که یک زائده اضافی داشت نظرم را جلب کرد به همراه خود بیرون اوردمش و به مادرم نشان دادم گفتم مادر این چیست نگاهی کرد و گفت این فتخ بند است برای پدر بزرگت می باشد برگردان سر جاش ان موقع نمی دانستم فتخ بند چیست . دیروز در استانه 50 سالگی وقتی داشتم انبار خانه خودم را تمیز می کردم چشمم به فتخ بند خودم افتاد ارثیه خودم ارثیه ای که از پدربزرگم به من رسیده بود فتخ بند درست سال 86 بود که مجبور شدم این ارثیه را استفاده کنم .