خواب دیدن 36
دیشب مورخ 04/10/17 خواب دیدم که تا به حال ندیده بودم، خواب دیدم با ماشین پیکان پدرم دارم میرم دفتر مرکزی کت شلوار پوشیده بودم و کراوات قرمزه ام را هم با خود برده بودم ، پدرم خدا بیامرز راننده بود و پسر دائیم بهمن خدا بیامرز هم بیشم نشسته بود، کراواتم را زدم بهمن به من خندید و گفت نیازی نیست پیش مدیرت می روی کراوات بزنی تازه بلد نیستی اجازه بده من بزنم ، کلی دوتائی سر کراوات زدن بهمن خندیدیم بعد رسیدیم به یک خانه نوساز پدرم رفت در اشپزخانه و من نشستم داخل حال ، یک سالن بزرگ بود و یک اشپزخانه اپن انتهایش من نشستم دم درب ورودی بهمن از زمین بلند شد و در نزدیکی های سقف ایستاد و شروع کرد با کراوات بازی کردن و کلی خندیدم بهش و خودش هم خیلی خندید بعد پدرم امد هر دو تا نزدیک سقف چهار زانو نشستند و یک دختر بچه با لباس قهوه ای هم بقل انها پیش بهمن نشست، من به بهمن گفتم مسخره تو مُرده ای و داری بازی در میاری کراوات من را بده کراوات را از بهمن گرفتم و دخترم از پشت به من گفت بابا بهش بگو جای یک گنج را بهت بگه، گفتم بابا اینها معنوی هستند درست نیست در مورد گنج و طلا صحبت کنیم که صدای عموی خدابیامرزم از داخل حیاط شنیده شده که می گفت دو حلقه لاستیک برایم بیار ، بهمن به من گفت عموت لاستیک می خواهد، گفتم اخه اون دنیا لاستیک به چه کارش می اید ، گفت چه می دانم برو ببین برای چی می خواهد، دخترم یک تیکه پیتزا برداشت و خورد و گفت بابا تا چهارشنبه سوری صبر کن و رفت داخل اشپزخانه بعد من رفتم داخل حیاط ببینم عمویم لاستیک برای کجا می خواهد، دیدم مادرم با زن عمویم دوید داخل یک اتاق که گوشه حیاط بود،...... فکر کنم دارم دیونه میشم :)
دیشب مورخ 10/18 خواب دیدم رفتم پیش مدیر شرکت نفت به من گفت برو تولیدی الکل تاسیس کن
این وبلاگ تنها برای حمایت از مردان بی سرپرست سرپرست خانوار نوشته شده است